تبليغاتX
قلم یاز
شوخی با میرحسینسه شنبه 19 آبان1388 18:3

شوخی با میرحسین

رهبر معترضی که مواضعش با شعار پیروانش متفاوت است.

میرحسین موسوی خامنه

بیانیه شماره ۴۵۹ مهندس میر حسین موسوی

چه سلامی چه علیکی. مگه این دیکتاتورها برای آدم حال سلام و علیک می گذارند.

اگه تا حالا به سنگ هم انقدر گفته بودم و اعتراض کرده بودم کمی کوتاه می آمد.

قلب سنگ این دیکتاتورها جایی برای صحنه های احساسی و عاطفی

که شما جوانان و دموکراسی خواهان در خیابان ها خلق می کنید نیست.

من به شخصه همراه با خانواده ام وقتی این صحنه ها را می بینیم

به خود می بالیم که توانسته ایم تا اینجا شما را نگه داریم.

هر چند امروز حدود ۳ سال و نیم از کودتای انتخاباتی گذشته است

ولی من به عنوان یک نامزد، به عنوان یک کاندید دو آتشه انتخابات به شما

می گویم که پیروزی ما در پایداری و استقامتمان است و همین چیزهاست

که رعب و ترس در دل دیکتاتورها انداخته است. امام عزیز ما هم همین

مرام و مسلک را داشت و همواره معتقد بود باید استقامت کرد حتی اگر به قیمت

خون ها و جان ها باشد و ما هم امروز می گوییم که راهت ادامه دارد ای امام عزیز.

از ۳۳ نفری که تا به امروز استقامت کرده اند و همچنان نگذاشته اند که خیابان های شهر

رنگ آرامش را به خود ببیند تشکر می کنم و اگر آن جا بودم دستشان را می بوسیدم.

شما یک بار دیگر نشان دادید که من چقدر در بین شما محبوبم

حتی اگر به ظاهر و برایفریب دیکتاتورها علیه من هم شعار بدهید.

پایداری کنید و شل نشوید که نیروی کمکی در راه است.

از همه علاقه مندان و دوستدارانم هم تشکر می کنم و خدمتشان عرض می کنم

که حال من اینجا خوب است. شما نگران من نباشید. چند لقمه بخور و نمیر اینجا

پیدا می شود. در اینجا نقاشی های سبز می کشم و مردم هم از آن استقبال می کنند.

راستش اینجا آنقدرها هم که می گفتند بد نیست. جوانان اینجا هم مثل شما

دوستان سبز من همه جوره پایه اند. شما استقامت کنید و هر وقت خبری شد

به من هم بگویید. شیطان شما را فریب ندهد که بی خبر از من انقلاب کنید.

من شما را تنها نمی گذارم و از اینجا دعاگوی شما هستم. هر روز به دفتر

بی بی سی می روم و سفارش شما را به آن ها می کنم.

بنده همچنان انتخابات فرمایشی را قبول ندارم و خواهان برگزاری مجدد آن هستم.

زمزمه هایی نیز شنیده ام که قرار است تا چند ماه دیگر انتخابات بعدی ریاست جمهوری

را برگزار کنند و این نشان می دهد که ما در این راه پیروز بوده ایم و توانستیم آن ها

را به عقب نشینی وادار کنیم.

با پوزش از جناب مهندس میر حسین و حامیان محترمشان


نوشته شده توسط کیانوش انصاری | موضوع: نوشته ها 2 | لينک | داغ کن - کلوب دات کام |
من این نیستم؛ من همینم که هستمجمعه 15 آبان1388 18:19
هرگز آرزو نکرده ام

 

یک ستاره در سراب آسمان شوم

یا چو روح برگزیدگان

همنشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبود ه ام

با ستاره آشنا نبوده ام

روی خاک ایستاده ام

با تنم که مثل ساقهء گیاه

باد و آفتاب و آب را

می مکد که زندگی کند

 

بارور ز میل

بارور ز درد

روی خاک ایستاده ام

تا ستاره ها ستایشم کنند

تا نسیمها نوازشم کنند

 

از دریچه ام نگاه می کنم

جز طنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

 

جز طنین یک ترانه آرزو نمی کنم

در فغان لذتی که پاکتر

از سکوت سادهء غمیست

آشیانه جستجو نمی کنم

در تنی که شبنمیست

روی زنبق تنم

بر جدار کلبه ام که زندگیست

یادگارها کشیده اند

مردمان رهگذر:

قلب تیرخورده

شمع واژگون

نقطه های ساکت پریده رنگ

بر حروف درهم جنون

 

هر لبی که بر لبم رسید

یک ستاره نطفه بست

در شبم که می نشست

روی رود یادگارها

پس چرا ستاره آرزو کنم؟

 

این ترانهء منست

- دلپذیر دلنشین

پیش از این نبوده بیش از این 

 

ستاره ای در سراب


نوشته شده توسط کیانوش انصاری | موضوع: برگزیده | لينک | داغ کن - کلوب دات کام |

درباره


كيانوش انصاري

از شهرستان درگز

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

گاهی سریع تمام می شوم

شاید هم شروع!

داغی و نمی فهمی.

اما انصاف نیست

که همه چیز با هم

تمام یا همه چیز با هم

شروع شود.

روزگار اختیار

به پایان رسیده؟

می دانم که تب کرده ام.

پتو دورم پیچیده می شوم

و منتظرم که چه شود؟

نمی دانم!

نوشتم که ثبت شود.

کارکرد دیگری ندارد.

شاید هم هذیانی بیش

نباشد.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

برای نخستین ضجّه

در خروش مرگ سازِ تازیانه

برای شعر

که از میان رگهای سربریده، فواره می کند

برای سکوت

در فاصلۀ دو فریاد

و امید

در شکاف خونین یأس

برای خشم

در رخساری مرگ پوشیده

و جاودانگی

در بازوی پرجراحت عصیان

برای رؤیاها

که دهلیزشکنجه را می پایند

و آزادی

که به خاکِ خون ،درمی نشیند

برای صبح

که حبس ِبی نفوذ عشق را

تاب نمی تواند برد

وپرنده ای

که سیمای جوخه ای درسپیده را

شاهد کوچکی ست

برای خاطر مرگ

بر چوبۀ ناپیدای اندیشه

و ایمان تو

به قتل عام قفس

برای عریانی ِدوشیزگان آفتاب

در فتح بکارت شرم

و برای سینه ای

که پیکر گلوله را،نشانه می رود

همراه شو

در سقوط جاودانۀ زنجیر

و نیارام ، در بستر هذیانی ِسکوت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دندان بر جگر بگذار...!

اگرچه كوهستان‌ها را صخره به صخره

با خون شكوفه شسته‌اند،

اما رنگین‌كمان‌های بسیاری

بر پیچ‌وتاب رود بزرگ

پل خواهند زد.

حوصله كن مجروح من

مجروح خار زار بی‌چلچله!

این طور هم نمی‌ماند

كه علف در دهان داس بمیرد و

باد برای خودش

هی به هوچی و هلهله.

من به تو قول می‌دهم

بهارزایی هزار خرداد خوش‌خبر

از جانپناه امید و ستاره درپی است.

دندان بر جگر بگذار آهو...

آهوی پا به‌زای [...:]

صیاد سایه گریز نیز نمی‌داند

سرانجام در بركه تاریك

به تنهایی خود شلیك خواهد كرد،

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

این وبلاگ در 29/07/1387
متولد شده است

فهرست اصلي








Powered by WebGozar

آرشيو موضوعي

به روز ترين اخبار

    نوشته هاي قلم یاز

    لينك های برگزیده


    طراح قالب

    بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران
    KiYaNoOsH AnSaRi

    آمار وبلاگ

    بازديدهاي اين ماه :




    Powered By
    BLOGFA.COM